تبلیغات



گویش نیشابوری3

به نام خداوند مهربان

 

اله /ala/: سیاه، خشمگین (چشم الگی /č‚šmal‚gi/: چشم غرّه)
اـلّه کیدن /lla kidanŏ/: خم شدن (انسان)
الونه /alwana/: نوعی کیسه (شبیه خورجین)
اله توک /alatŏk/: {عله توک //alatŏk} بیمار؛ مریض
الیز /aliz/: {علیز/aliz/؛ التیز/altiz/؛ علتیز/altiz/}: لگد زدن (حیوانات)
الیجک /alijak/: دستکش ضدخار
الیف /alif/: قاچ باریک
اماج /amăj/: نوعی غذای سوپ مانند
امبون /ambon/: کیسه
انتیکّه /antikka/: {عنتیکّه /antikka/}: عتیقه؛ آنتیک؛ قدیمی
انجی /anji/: {عنجی /anji/}: ذرّه؛ مقدار ناچیز
اُنجی /onji/: آنجا
انجین /anjiyan/: رشته رشته کردن (انجیدن)
اندر /andar/: ناتنی
اوسار /awsăr/: افسار
اوسنه /avsana/: افسانه؛ قصه؛ داستان
ایشتوی؟ /ištŏwi/: چطوری؟؛ حالت چطور است؟
ایقزر /iqzar/: این قدر؛ این مقدار
ایکّه /ikka/: تنها
اینجی /inji/: اینجا


لینک ثابت

گویش نیشابوری2

به نام خدا

 

ارّه /arra/؛ /orra/: زن وقیح و دریده
ارونجه /arunja/؛ /runjaă/: یونجه
ازا /eză/: ماده‌ی اشتعال زای روی جعبه‌ی کبریت
از پوشتی /az pušti/: پشتیبانی؛ حمایت؛ طرف‌داری
از دستی /az d‚sti/: عمدا؛ به عمد
از رد /az rad/: دنبالِ؛ پشت سرِ
از سر وا کیدن /az sar wă kidan/: کار را به پایان رساندن؛ پذیرایی مناسب را به جا آوردن
از سر کول افتین /az s‚r kavl aftiyan/: از تدبیر کاری افتادن؛ از  کاری یا چیزی غافل شدن
از کلّی صحب /az k‚llay sŏh‚b/: از سر صبح؛ از ابتدای صبح
از گلو هم بدر رفتن /az g‚lu ham b‚dar roftan/: با هم کنار آمدن؛ مصالحه کردن
استاق /astăq/: گوسفند نازا
استقو /ast‚qo/: استخوان
اشکاف /eškăf/: کمد دیواری
اشکینه آوجیج /aškina-ăwjij/: نوعی غذا (اشکنه)
اغوش /aquš/: 1. آغوش. 2. یک دسته گندم یا هر گیاه و محصول درو شده که در آغوش جای گیرد
اغیله /aqila/: مشغول کاری بودن؛ مشغله
اقراف /aqrăf/: شکاف بزرگ
الغاو بلغاو /alqăw-balqăw/: همهمه؛ سر صدای زیاد و نامفهوم
الفچ /alefč/: {علفچ //alefč؛ الیفچ/{/alefč: چسبناک
القاج /alqăj/: نوعی نخ ضخیم که در بافت قالی کاربرد دارد
القشنه /alqošna/: نوعی گِرِه
القیشتک /alqištak/: بشکن زدن


لینک ثابت

شعر نیشابوری2

به نام خدا

 


بِقُربوُنِ توُ و شهر نُشابور
مَرو یَکدَم عزیزُم از بَرُم دور

اگِر دی یی دیل وِر توُ دِبَستُم
خدا کیردَه مارَه با هَمدِگَر جور

 

لطفا نظر دهید


لینک ثابت

شعر نیشابوری

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

*چکامه‌ای به گویش نیشابوری*


نشابور و هوای دیلپذیرش
ودی نمنی د هچ جایی نظیرش

نشابور، دیدنی یُ باصفایه
نشابوری‌جماعت، بابفایه

نشابور، خیله آوازش بلنده
دمون ملک عالم، سربلنده

نشابور، بس دیه ظولم از ستمکار
کی لعنت بر مغول چنگیز خونخوار

ب جا مُنده هنوزم تلّ خاکی
دره حرفای تلخ و دردناکی

اگر دروزه‌هایش، رفته از دست
ولی بازار سرپوشش، هنوز هست

خربی‌هاشه کیدن آز مرمت
نشابور، رفته شهر علم و صنعت

نقاط دیدنی بسیار دره
کی فرهنگی چنی پوربار دره

د بخ عطار، کمال الملک نقّاش
مشاهیر نشابور، خفته در پاش

ب آرامگاه خیامش گذر کُ
سراغ از کوزه خر و کوزه گر کُ

بیا صوحب نشابور، خوش نسیمه
کی موزه، در رباطی از قدیمه

قدمگاهش، ردّ پای ایمامه
فیروزش، در همه‌ی دنیا بنامه

ایمامزده‌ی محروق، د نشابور
زیرتش می‌ین از شهرای دور

دره فضل بن شاذان، همچُ نامی
کی در وصفش ایمام گوفته کلامی

کنار توربت خاک شهیدان
قسم مُخرُم د اینجی مُ ب قرآن

ودی نمنی زنی میثل شطیطه
خراسُن، تا همال، تلّش ندیده

عباسعلی حشمتی

 

لطفا نظر دهید


لینک ثابت

گویش نیشابوری 1

به نام خدا

 

گویش شیرین نیشابوری

آزک /ăz‚k/: باز؛ دوباره؛ دیگر بار
آق ملّا /aqmlla/: {آق مرزا /ăqm‚rză/} شوهر خواهر
آق مرزا: ]نک: آق ملّا[
آغشکه /kašăq/: {آغشگه/ăqšga/؛ آغشغه/ăqšqa/}: پنجره‌ی کوچک
آغال /ăqăl/: جای نگهداری گوسفندان، در بند کردن چیزی به وسیله‌ی چیز دیگر
آو /ăw/: آب
آودوزدک /ăwduzdak/: نوعی سوسک
آو عینه کیدن /ăw-ayna kidan/: {آو اَینه کیدن}: آراستن و مرتب کردن موی سر با استفاده از آب در جلوی آینه

 


لینک ثابت

گویش نیشابوری

به نام خدا

گویش شیرین زبان نیشابوری

 

اتش /atash/: آتش
اتش برق /at‚šbarq/: رعد و برق؛ آذرخش
اتش گاو /at‚š-găw/: میله‌ ای طویل و نسبتا قطور که برای به هم زدن مواد آتش‌زای داخل تنور یا کوره (مانند هیزم) و برافروخته‌تر کردن آتش استفاده می‌شود.
اِ تیم /e-tim/: ای وای! (گویه ای برای بیان تعجب)

اتینا /ataynă/: بیهوده
اجّاش /ajjăš/: هرگز
اجیر /ajir/: بیدار؛ سرزنده؛ سرحال
اُ جور کی باد میه و شخه مجمبه /o jur ki băd miya-vo šaxa mojonba/: به این صورت که باد می‌آید و شاخه می‌جنبد ...؛ اوضاع و شرایط حاکی بر این است که ...
اخاد /axăd/: همراه؛ با
اختلاط کیدن /axt‚lăt kidan/: صحبت کردن؛ گفتگو کردن؛ با هم حرف زدن

اخکوک /axkŏk/: چغاله‌ ی زردآلو
ارا کیدن /ară kidan/: آرایش کردن؛ آراستن
ارده /ar‚da/: {عرده /ar‚da/}: لاستیک خودرو؛ تایر خودرو


لینک ثابت

یعنی چی که مهم نیت باشد ؟

به نام خداوند جان آفرین

 

زندگی جوانان امروز اساسا بر پایه ی پوچ و بی فکری میگذرد.جوانان امروز دارای اختلالات روحی روانی هستند.

بهتر است بگوییم اکثر جوانان خواب هستند

زندگی آنها شده :دوستی با جنس مخالف ، تیپ و آرایش ، بد حجابی های پسر و دختر ، دوری از خدا و حتی دوری از روح.

جوانی که سر و گوشش به فکر یک رابطه ی جنسی است ، یا اینکه خود را تنها میبیند دلایل مختلفی دارد که در بالا

عرض کردم.انسان همیشه باید انسانیت خود را به یاد خود بیاورد.که چی هست؟ مقصد کجاست؟ من کجای این

مقصدم؟ همش به فکر این نباشد که شب را صبح کند یا اینکه صبح را شب کند.عزیزان از خواب بیدار شوید.

اگر تا به حال تن به روابط نامشروع داده اید از خواب غفلت برخیزید.برنامه ی زندگی خود را از اول بچینید.

دختری که با بی حجابی فجیع و با سر و کله ی آرایش شده ، آیا با خود فکر نمیکند که چه گناهی دارد انجام میدهد

بدون اینکه بخواهد؟ معمولا جنس ماده تمام موجودات توانایی بیشتری در سرکوب کردن غریزه ی جنسی دارند.

لذا چشم های آلوده به سمت دختر میرود.فرکانس های مغزی آلوده در فضای جامعه پخش میشود.و هر چقدر که

پسر به دختر مینگرد دختر دوست دارد خود را در دل او جا بدهد.دو جنس با احساسات و هوس ها رو به رو میشوند

پسر به دنبال دوستی با دختر و دختر دنبال دوستی با پسر.و اگر این اتفاق نیوفتد و رابطه ای صورت نگیرد،هم پسر

بیشتری هست و هم دختر بیشتری.خوب شب شد و جوان به بستر خواب میرود تمام دیده های خود را در دل مرور

میکند برای اینکه یک آرامش کاذب به اون برسد آهنگی غمگین گوش میدهد.وحالا افکار منفی به سراغ او می آید.

چقدر من تنها هستم.چرا کسی به من توجه نمیکند؟ دنیا چقدر نامرد است و ...

 

و حالا راه حلی برای از بین بردن این فساد در جامعه ، فکر ، هوش و هواس:

1_از نگاه کردن به فیلمهای ماهواره و غیر اخلاقی پرهیز کنید.

2_همیشه سعی کنید که نگاه خود را کنترل کنید و به هر جایی نگاه نکنید.(هر چه دیده بیند دل کند یاد!!)

3_زیادی در خود فرو نروید و به مسائل های الکی فکر نکنید.

4_اگر با کسی دوست نیستید قصه نخورید،بلکه به خود افتخار کنید.

5_به رسانه های س.ک.س به هیچ وجه نگاه نکنید.

6_با جنس مخالف حدالامکان صحبت و رابطه برقرار نکنید.

 

پایان

لطفا نظر دهید


لینک ثابت

اشتباه نکنید

اشتباه میکنند
این روزها نه مانتوهای تنگ و جلو باز مد است
نه ساپورت های رنگاوارنگ
نه انواع شلوارهای پاره
و مدل های موی غربی
و نه روابط نا مشروع و دزدی

این روزها
فقط
در آوردن اشک مهدی فاطمه (عج) مد شده!!

حواست به مولا باشه !
اللهم عجل الولیک الفرج


لینک ثابت

درخت کاری

به نام خدا

سلام بچه ها.
شهرداری نیشابور یه طرحی ریخته به اسم هر حیاط یک درخت.خودشون نهال رو میارن میکارن.فقط جاش با شماس.اونایی که جا دارن و دوس دارن که یه ثوابی هم برده باشن .
باید به سایت www.parksneyshabur.ir
مراجعه بکنن.اون پایین سایت نوشته سفارش کاشت نهال اونجا سفارش بدین
با این کار کمک کنید به هوای پاک شهرمون

 

 

ضمنا مجانیه هستش این نهال ها


لینک ثابت

نگاه سرد را تحمل سخت است


این فووووق العاده ترین متن همه عمرم بود


« خدا از "هیس "خوشش نمیاد! »

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،
آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،
از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ،
از لپ هام گرفت تا گل بندازه
تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده

خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره

حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت :
کجا بودم مادر ؟ آهان
جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود
بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ
سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را
ریختند تو باغچه و گفتند :
تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه ....
گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه

بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم، دوست داشتن چیه ؟
عادت میکنی

بعد هم مامانت بدنیا اومد
با خاله هات و دایی خدابیامرزت ،
بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد
یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد
نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ،
یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون

می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،
گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش

مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :
آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد
دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت
حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه

گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم
آی می چسبید ، آی می چسبید

دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر
ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ،
اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم

یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟
گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:
می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم
یهو پیر شدم ، پیر

پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد
آخیش خدا عمرت بده ننه
چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس

به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...

گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند

خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ،
اینقدر به همه هیس نگید
بزار حرف بزنن
بزار زندگی کنن
آره مادر هیس نگو ، باشه؟
خدا از "هیس "خوشش نمیاد...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!
پس قدر خودمون ، خانواده مون ، دوستانمونو، زندگیمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونیم...و الا...
محبت تجارت پایاپای نیست


لینک ثابت

صفحات سایت :
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ...